ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )
553
معجم البلدان ( فارسى )
تخفيف و گاه با تشديد تلفظ مىشود . و نام سرزمينى است كه چندين دره به آن مىريزد ، و خود آغاز مرزهاى نجد است . سپس اين شعر را به گواه آرد : [ 823 ] لم أر ليلة كليل مسلمه * انّى اهديت و الفجاج مظلمه لرّاكبين نازلين بالرّمه « 1 » و اين شعر گواهى براى بىتشديد بودن رمه است كه بيشتر كاربرد دارد . اصمعى گويد : « بطن الرّمه » درهاى بزرگ است كه از سمت راست « فلجه » و « دثينه » مىآيد و از ميان دو ابان سپيد و سياه گذرد كه فاصلهء ميان آنها سه ميل راه است . او گويد « وادى الرّمه » ميان « عدنه » و « شربّه » را مىپيمايد . هرگاه كه رمّه بسوى خاور پيچد از شرّبه مىآيد و هرگاه رمه بسوى چپ پيچد در « عدنه » مىآيد . و ميان « رمه » و « جريب » درهاى است كه به رمه مىريزد . در كتاب اصمعى به نام « جزيرة العرب » به روايت ابن دريد چنين خواندم : از عبد الرحمن بن عمه دربارهء نجد آورد كه : آنجا كه از بطن الرمّه بالا مىرود گاه با تخفيف و گاه با تشديد خوانده مىشود و اين همان نجد است . او گويد : رمه زمينى است كه درههاى بسيار بدان فرو ريزد . عربان زبان حال رمه را چنين سرودهاند : كلّ بنىّ فانّه يحسينى * الّا الجريب فانّه يروينى « 2 » ميان پايينترين نقطهء رمه هفت شب راه از « حرهّ فدك » تا « قصيم » و « حرة النار » است . او گويد : رمّه از غور و حجاز مىآيد ، پس بالاى « رمّه » از آن مردم مدينه و بنى سليم است . و ميانهء آن از آن بنى كلاب و غطفان و پايين آن از آن بنى اسد و عبس است . و در اينجا در شنزار « رمل العيون » فرو مىرود . ميان رمه و جريب را شربّه به گفتهء او ( اصمعى ) نامند . بو مهدى اعرابى گويد : عربان از زبان حال رمه چنين مىسرايد : كلّ بنّى يسقينى * حسيّة فيهنينى غير الجريب يروينى « 3 » او مىگويد و اين بدان سبب است كه درهء رمّه آب بسيار ندارد . تا جاييكه جريب در آن فرو مىريزد . زنى بافنده چنين گفته است : لشقّتى اعظم من بطن الرّمه * لا تستطيع مثلها بنت أمه الّا كعاب طفلة مقوّمه « 4 » رميّا [ ر م ى يا ] با ياى دو نقطه زير . نام جايگاهى است . رميان [ ر ] عمرانى گويد نام جايگاهى است ولى ابن دريد در آن شك دارد . رميتان [ - ] آب و نخلستانى است در يمامه از آن عماره پسر عقيل پسر بلال پسر جرير شاعر . رميثه [ ر م ث ] آبى است از آن بنى سيّاره پسر عمر پسر جابر از بنى مازن پسر فزاره . نابغه چنين مىسرايد : و على الرّميثة من سكين حاضر * و على الدّثينة من بنى سيّار « 5 » [ 824 ] رميص [ ر م ] با صاد بىنقطه مانند كوچك نماى « رمص » به معنى آشغالى كه در چشم افتد . اين واژه نام شهرى است . رميله [ ر م ل ] كوچك نماى رمله . سكونى گويد : ايستگاهى است در راه بصره به مكه گذشته از « ضريّه » بسوى مكه و از آنجا به سوى « ابرقين » . رميله نيز ديهى در بحرين است از آن بنى محارب پسر عمر پسر وديعه عبقسيين ( از عبقسيان ) . سمعانى گويد : رميله ديهى از بيت المقدس است . بدان نسبت دارد بو القاسم مكّى پسر عبد السّلام مقدسى رميلى « 6 » . او به شام و عراق و بصره سفر كرد و از استادان بسيار برشنود . در بغداد نيز از ياران مخلص و عيساى وزير برشنود . و به بيت المقدس بازگشت و بزيست تا به دست فرنگيان روزى كه به بيت المقدس در آمدند در سال 492 شهيد شد . رمىّ [ ر م ى ى ] گويى كوچك نماى رمى باشد با ياى دو نقطهء مشدّد . نام جايگاهى است .
--> ( 1 ) . من شبى چون شب مسلمه نديدم . در ميان درههاى تاريك دو سوار را كه به سوى رمه مىرفتند يافتم . ( 2 ) . همهء فرزندانم درهها به من شن مىدهند مگر جريب كه مرا سيراب مىكند . ( 3 ) . همهء فرزندانم شوربا به من مىدهند و مرا خرسند مىكنند و جريب مرا سيراب مىكند . ( 4 ) . شقّهء من بزرگتر از « بطن رمّه » است تحمل آن را هيچ بچه كنيزى ندارد مگر كعبهاى اسباب بازى دخترك بازيگر . ( 5 ) . بر « رميثه » كسى از « سكين » و بر « دثينه » مردى از بنى سيّار . ن . ك : ج ع 1 : 36 : 11 و ج ع 2 : 550 : 17 . ( 6 ) . ش . ش : 3089 نقل از انساب 260 ، لباب 2 : 38 ، طبقات سبكى 5 : 332 ، هدية العارفين 2 : 471 ، زركلى 8 : 215 ، اكمال 4 : 226 ، الانس الجليل 1 : 264 ، تذكرة الحفاظ 4 : 1229 ، شذرات 3 : 398 ، نجوم ظاهره : 5 : 164 ، عبر : 3 : 334 ، مرآت الجنان : 3 : 155 ، طبقات الحفاظ : 449 ، طبقات اشنوى : 1 : 583 .